روز مادر

۹۶ بازدید

تقدیم به تمامی مادران فداکار و زنان سر افراز میهن عزیزمان ایران
 

روز مادر
مرد، کنار مغازه گل فروشی ایستاد تا دسته گلی را برای مادرش- که دو هزار مایل دور از او زندگی می کرد-سفارش دهد و از طریق پست بفرستد. لحظه ای که از ماشینش پیاده شد توجهش به دخترکی جلب شد که گوشه ای نشسته بود و زار زار گریه می کرد.
مرد از او پرسید چه شده و دخترک جواب داد:من خواستم یک شاخه رز قرمزی را برای مادرم بخرم اما فقط هفتاد و پنج سنت دارم و آن شاخه گل،دو دلار است.
مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا ،من برایت می خرم
او برای دخترک شاخه گل رز را خرید و دسته گل مادرش را نیز سفارش داد.
وقتی آنها از هم جدا می شدند،مرد پیشنهاد کرد دخترک را برساند
دخترک گفت:بله ،لطفا .شما می توانید مرا نزد مادرم برسانید؟.
دخترک، مرد را به سمت گورستان راهنمایی کرد، و شاخه گل را روی قبری که خاکش تازه بود، گذاشت.
مرد به مغازه گلفروشی برگشت، سفارش پستی خود را لغو کرد، دسته گل را گرفت و دو هزار مایل مسافت خانه مادرش را خودش در پیش گرفت...
 

(۰) دیدگاه