دوستی وفادار

۶۵ بازدید

چند داستان کوتاه درباره پیامبر مهربانی ها

دوستی وفادار

سیره پیامبر(ص) پیش از بعثت

عمار یاسر ‏گوید: پیش از بعثت با پیامبر(ص) شبانى مى‏کردم. روزى با ایشان قرار گذاشتم تا در مرتع فخ (1) به چراى گوسفندان مشغول شویم. روز بعد پیامبر(ص) زودتر از من به چراگاه رسیده بود، امّا گوسفندانش را از چرا نگه داشته بود. دلیل این کار را از پیامبر(ص) پرسیدم.

حضرت(ص) پاسخ داد: « ... چون وعده داده بودم، دوست نداشتم زودتر، گوسفندانم از مرتع استفاده کنند». (2)

پی نوشت ها:

1 . فخ؛ سرزمینی است در مکّه، قبل از وادی "الزاهریه" که عبداﷲ بن عمر و گروهی از یاران پیغمبر(ص) در این وادی مدفونند. (معجم البلدان)

2 . داستان پیامبران یا قصّه‏هاى قرآن از آدم تا خاتم‏ /یوسف عزیزى‏ /انتشارات هاد /تهران‏ /1380 ش‏ /چاپ اول‏ /ص678 /به نقل از بحار ج 16 ص 224 .

ارزش علم و دانش

پیامبر(ص) و دو گروه از مردم

رسول اکرم (ص) وارد مسجد مدینه شد. چشمش به دو اجتماع افتاد. آن ها از دو دسته تشکیل شده بودند. هر دسته سرگرم کارى بودند:

یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دسته دیگر مشغول آموزش ویاد گیری، تعلیم و تعلّم و یاد دادن و یاد گرفتن.

پیامبر اسلام(ص) هر دو گروه را از نظر گذرانید. از دیدن آن ها مسرور و خرسند شد. پیامبر(ص) به کسانى که همراهش بودند روکرد و فرمود: «... هر دو دسته کار نیک مى کنند و بر خیر و سعادتند». آن گاه جمله اى اضافه کرد: «... لکن من براى تعلیم و دانا کردن مردم فرستاده شده ام».

آن گاه خود به طرف گروهی که به کار تعلیم و تعلّم مشغول بودند رفت و در جمع آن ها نشست.

منبع: داستان راستان /جلد اوّل /استاد شهید مرتضى مطهرى /به نقل از منیة المرید(چاپ بمبئى) /ص 10

اندازه مهر و محبّت خدای عالم به بندگانش

زیارت رسول اکرم حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم آرزوی او بود. برای ابن کار تصمیم گرفت به «مدینه» برود. در راه، چند جوجه ی پرنده دید. آن ها را برداشت تا به عنوان هدیه برای پیامبر خدا رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ببرد. مادرِ جوجه ها پرواز کنان از راه رسید. جوجه هایش را در دستِ مرد، اسیر دید. به دنبالِ مرد به راه افتاد. پرنده، پرواز کنان او را دنبال می کرد.

مرد به مدینه رسید. یک سره به مسجد رفت. پس از زیارت رسول خدا نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، جوجه ها را نزد ایشان گذاشت. پرنده ی مادر که به دنبالِ جوجه هایش پرواز کرده بود، به سرعت فرود آمد. غذایی را که به منقار گرفته بود، در دهانِ یکی از جوجه ها گذاشت و دور شد.

رسول خدا نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و اصحاب ایشان، این صحنه را می نگریستند. ساعتی گذشت. جوجه ها در وسط مسجد قرار داشتند. مسلمانان دورِ آن ها را گرفته بودند. در همین لحظه، دوباره پرنده ی مادر رسید. فرود آمد. غذایی را تهیّه کرده بود. آن را دهانِ جوجه ی دیگر گذاشت. پرواز کرد و دور شد.

در این هنگام، رسول گرامی اسلام رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جوجه ها را آزاد فرمود.

آن گاه رو به اصحاب کرده و فرمود: « ... مهر و محبّتِ این مادر را نسبتِ به جوجه هایش چگونه دیدید؟!».

اصحاب عرض کردند:« بسیار عجیب و شگفت انگیز بود ».

پیامبر خدا رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: « ... قسم به خداوندی که مرا به پیامبری برگزید، مهر و محبّت خدای عالم به بندگانش، هزارانِ مرتبه از چیزی که دیدید، بیشتر است ».

منبع: (توحید و نبوّت/ شهید دستغیب/ ص 133-132)

 

 

 

(۰) دیدگاه